تبلیغات

محکوم کردن توهین به پیامبر

سرگرمی و طنز - شقایق
سرگرمی و طنز
شقایق ...

بیا فرار کنیم .

این جمله ای بود که دخترک و پسرک بعد از مخالفت های خانواده هایشان برای ازدواج به هم گفتند.

دخترک فقط 17 سال داشت و پسرک چند سالی بزرگتر بود.

هر دو خانواده وضع مالی خوبی داشتند . پدر دختر روشنفکر واهل تجارت و پدر پسر مذهبی و  اهل سیاست.

با وجود مخالفت های خانواده تصمیم گرفتند عاشق بمانند.

 

-         کامران بیا با هم از این شهر بریم . بریم یه جایی که دست کسی بهمون نرسه . میریم یه جای دور . با هم زندگی میکنیم. در کنار هم..

-         ما کسی رو نداریم که حمایتمون کنه شقایق حتی اونفدر پول هم نداریم که بتونیم از اینجا بریم.

-         باید یه پولی جور کنیم. خوب ماشینت رو بفروش .

-         ماشین که به اسم من نیست شقایق مال پدرمه.

 

چند روزی گذشت. با هم رفته بودند به مهمونی یکی از فامیل های پدر دختر

 

-         وای کامران ببین این پیرزنه دختر عموی بابامه. میگن همیشه تو کیفش چند میلیون چک پول و کلی جواهرات داره .

-         یه پیرزن این همه پول رو میخواد چیکار کنه ؟! این که یه پاش لب گوره !

-         آره والا منم همین رو میگم کامی !

-         میگم اگه اینقدر که تو میگی توی کیفش پول داره چطوره کیفش رو بزنیم.

-         دیوونه شدی کامی آخه چطوری . اون منو میشناسه . گفتم که دختر عموی پدرمه.

-         تو به این کارا کاری نداشته باش . آدرسش رو در بیار.

 

روز بعد .

صدای زنگ در

 

-         کیه ؟

-         سلام . منم شقایق..

 

رفتن توی خونه . پیرزن متعجب بود که چطور دختری از فامیل به اون سری زده اون هم بعد سالها.

دور هم نشسته بودند. بعد از مدتی به پیرزن گفت که ما به پول احتیاج داریم.

میدونیم توی کیفت همیشه کلی پول و جواهرات همراه داشتی پس حتما توی خونه خیلی بیشتر هم داری.

پیرزن شوکه شده بود . انگار از شانس بد اونها اینباز پیرزن پول هاش رو توی خونه نگه نداشته بود . شایدم حرفهایی که در مورد کیف پیرزن میزدند شایعه یی بیش نبود.

درگیر شدند . پیرزن شروع به کمک خواستن کرد. فریاد کشید . اما فریادش دیری نپایید که به سکوت تبدیل شد. پسر چاقویی در قلب پیرزن فرو کرده بود .

 

-         چیکار کردی کامران کشتیش لعنتی!

-         مگه نمیبینی داشت همه همسایه ها رو خبر میکرد. چاره ای نداشتم . تازه من که نمیخواستم بکشمش.

-         ببین نفس میکشه ؟ شاید زنده باشه.

-         نه انگار مرده

-         مواظب باش لباست خونی نشه . زود باش بیا بریم.

-         بریم تا کسی ما رو ندیده.

 

سوار ماشین پسر شدند و رفتند. کسی اونها رو ندیده بود انگار شاهدی نبود.

 

-         نگه دار من برم خونه.

نگه داشت . دخترک به سمت خونه رفت . پسرک هم دور شد.

ناگهان چیزی یادش اومد . کیفم . کیفم کجاست

دخترک کیفش رو جا گذاشته بود پیش پیرزنی که دیگه نفس نمیکشید.

به خونه رفت . تلفن رو برداشت

-         کامران من کیفم رو جا گذاشتم. دیگه حتما همه فهمیدن. حتما پسر پیرزنه اومده خونه و تا حالا پلیس رو خبر کرده. میخوام به بابام بگم.

-         اگه بگی منو اعدام میکنن شقایق باز اگه کار تو بود اعدامت نمیکردن آخه زیر 18 سالی !

-         یعنی میگی چیکار کنم ؟ بگم کار منه ؟ باشه کامران باشه میگم کار من بود. باشه

-         اره شقایق تازه اون پیرزن لعنتی هم فامیل پدرته . پدرت میتونه رضایت بگیره

 

بخاطر عشقی که به پسر داشت  قتل رو به گردن گرفت. اما خانواده پیرزن رضایت ندادند. دادگاه حکم به قصاص داد.

دخترک ترسیده بود . دنیا براش سیاه شده بود . پسرک انگار براش مهم نبود که چه اتفاقی داره میوفته .دیگه حتی تو چشمای دخترک هم نگاه نمیکرد.

دخترک اعترافش رو پس گرفت .

اما انگار کسی نمی شنید.

پدر پسر با قاضی آشنایی داشت . قاضی هم صدای دخترک را نمیشنید.

پسر به لطف پدر فقط به چند سال حبس محکوم شد و دخترک به لطف قاضی به پای چوبه دار رفت.

و شقایق پرپر شد اما کسی فریادهایش را نشنید.

 

 

....................................................................................................................................

میگن این داستان واقعیه ولی من مطمون نیستم بازم شما به بزرگیه خودتون ببخشید كه مطلب بدون منبع موثقه


|+| نوشته شده توسط مینا - آشنای بهشت در جمعه 9 بهمن 1388 و ساعت 08:33 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در جمعه 9 بهمن 1388 ساعت 08:41 ب.ظ

نوشته های پیشین
+ ببب
+ کاربردهای مختلف صرف فعل " مردن " در فرهنگ ما !!
+ نواع بله گفتن عروس خانم ها
+ نامه مادر غضنفر به غضنفر
+ ته عشق
+ اعتصاب در خانه
+ چگونه یک خبر بد را اطلاع دهیم؟!؟
+ پـاورقی هـای امتحــان یک دانشـجو
+ انتقام زن از شوهر خیانت کارش
+ نظر
+ پاسخ چراهایی راجع به مردان - طنز
+ قصه ی چت
+ مهر مادری
+ حكایت سه شپش!(طنز)
+ قرار مسافرت(طنز)
+ جوک جدید و با حال
+ عشق واقعی
+ برادر
+ شقایق
+ پیشرفت خانمها تا سال1530
+ جوك سری چهارم
+ جشن تولد دوست گلم
+ غصه نخور
+ جملات زیبا
+ چند نشانه خیانت یك مرد
+ قصه آدم
+ كوچه (فریدون مشیری)
+ وصیت نامه
+ صفات دانشجویان در كشورهای مختلف
+ آدمك
صفحات :

log
کد ماوس