تبلیغات

محکوم کردن توهین به پیامبر

سرگرمی و طنز - پـاورقی هـای امتحــان یک دانشـجو
سرگرمی و طنز
پـاورقی هـای امتحــان یک دانشـجو ...

اولیــن امتحــان: سـلام استـاد عزیــز و محبــوبـم... نوشتـن ایـن نامه در برگـه ی امتحــان کاری است بـس دشــوار چــرا کـه ایــن نخستـین باری اسـت که از غـرورم چشــم پـوشیــدم و با کمـال شرمنــدگی درخواسـتـم را با شمـا مطــرح می کنــم. گویی چـراغ هـای خوشبـختـی ایـن عالـم یکی پـس از دیـگـری به رویـم خاموش شـده انـد.  راسـتش را بخـواهیـد موضـوع از ایــن قـرار است کـه دیشـب مـادرم دچــار حمـله ی شدید قلبـی شد و همان مـوقــع به ICU منتـقلش کردیم. دکتـرش اذعــان داشـت که دیـر او را به آنجـا رسانده ایـم و هیـچ امیــدی نیـسـت.  از زمـانی که ایـن جمله را شنیـدم حتی اسـمم را یادم رفتـه که چطــور بنـویسـم چه بـرسد به مطالب کتـاب و جـزوه برای ایـن امتحـان. از شمـا عاجــزانه اسـتدعـا می کنـم برای شادی روح مـادر مرحــومم هــم که شده، در حــــق این حقیــر مرحمـتی نمــوده و مـن را از ایـن درسِ شـیـریـن نیــاندازیــد. با تشکــر و عرض پـوزش از ایــن جسـارت.

  دومیــن امتحــان: سـلام استـاد بـزرگـوار... راستــش نـمی دانـم چـه بگـویم چــرا که ایـن اولیــن باری اسـت که در گوشـه ای از برگـه ی امتـحـان برای اســتـادی نـامه مـی نـویســم. عـرض شـود خدمـتتــان که مادربـزرگ عـزیزم همیــن دیـروز بعـد از 109 ســالگی، جـوانمـرگ شـد و دیده از جهـان فـرو بـست. هنـوز هم در خاطـرم هست که در لحـظات آخـر عمـرش مـدام نـام شمـا را زیر لـب زمـزمه می کرد (بس کـه پـیش او از شمـا تعـریف کرده بــودم!).  گرفتـاری برپـایی مجلس کفـن و دفـن و اینهـا هم اصلاً اجـازه نـداد که ذره ای خــودم را برای ایـن امتحـان آمـاده کنـم. خواهشمـندم در حــــق این حقیــر مرحمـتی نمــایـید و مـن را از ایـن درسِ دوست داشـتـنی نیــاندازیــد.

 سومیــن امتحــان: سلام اسـتاد گرامی... راستــش نـمی دانـم چـه بگـویـم چــرا که ایـن اولیــن باری اسـت که در گوشـه ای از برگـه ی امتـحـان، برای اســتـادی نـامه مـی نـویســم. مـدتی بود کـه از درد شـدید و کشــنـده در نـواحی فوقـانـی بدنـم رنـج می بـردم کـه این مسئلـه من را بر آن وا داشـت که بروم و آزمـایش سیـتـولـوژی بدهـم. همیـن دیروز نتیجـه اش آمــد و مشخص شـد که «سـرطان خـون» دارم. ایـن سرطان لعنتــی هم که اصلاً تـاب و تـوان برای آدم نــمی گـذارد تـا برای امتحـان آمـاده شود. پس لطفــاً در حــــق این حقیــر ِ عــاجـز مرحمـتی نمــاییـد و مـن را از ایـن درس نـیــاندازیــد.

برای دیدن بقیه امتحانات و نتیچه آنها روی ادامه مطلب کلیک کنید.


 چـهارمیــن امتحــان: سـلام استــاد محـتـرم...  راستــش نـمی دانـم چـه بگـویم چــرا که ایـن اولیــن باری اسـت که در گوشـه ای از برگـه ی امتـحـان، برای اســتـادی نـامه مـی نـویســم. همیــن دیروز بـرادرم بعـد از 28 سـال اسـارت، آزاد شد و پدر و مـادرم بی معــطلی او را قــاطی مرغ هـا نـمودنـد! بـرادرم خیـلی از من جـلوی خـانمـش تعریـف کرده است. حتـم دارم اگـر (خدایی ناکــرده) از این درس نمـره نیـاورم، ایــن دو گل نو شکفتـه کارشـان بـه طلاق و طلاق کشی می رسد و من هرگــز خود را نخواهـم بخشید. پس آبـرویـم را جــلوی زن داداشم بخـریـد و در حــــق این حقیــر مرحمـتی نمــوده و مـن را از ایـن درس نـیــاندازیــد.

  پـنجـمیــن امتحــان: سلام اســتـاد... چـه طوری؟!  راستــش ایـن اولیــن باری اسـت که در گوشـه ای از برگـه ی امتـحـان، برای اســتـادی نـامه مـی نـویـســم. جـانم برایــتـان بگـوید کــــه دیــروز عروسیِ نــوه ی خالــه ی دامـادمـان دعـوت بـودیم و اگــر من نـمی رفتـم خیلی زشـت بود و صد در صـد میانـه ی فامیــل عروس و فامیــل دامــاد شکـراب می شـد. خلاصـه... جایـتــان خـالی! آنقــدر زدیـم و رقصیـدیم که نگـو... بزودی عـکس ها و فیـلم جشـن مذکــور را برایتـان ایمـیل خواهــم زد!! فقط اگــر زحمتی نیسـت در حــــق من مرحمـتی نمــایید و مـن را از ایـن درس نـیــاندازیــد.

  شـشـمیــن امتحــان: استـاد... یادتــان باشــد که در روز مورخـه ی ... ایـن مــن بودم که اواسط کلاس بلـند شدم و برایتــان آب آوردم. یـادتــان باشــد که فـردای همـان روز ایـــن مــن بودم که یکی از همکلاسی هایــم را (فقط به ایـن دلیل که شمـا را با پـســوند «عقـده ای» خطاب کـرد) تـا سر حــد مرگ کتـک زدم. یادتــان نـرود اگـر من نبــودم هیـچ دانشـجـویی حاضــر نـبـود، کـلاس هـای شمــا را تحمــل کنــد. پـس بدین وسیــله تقاضا دارم در حــــق من مرحمـتی نمــایید و مـن را از ایـن درس نـیــاندازیــد. اگـر انـداختیــد آن دنیــا جواب خـدا را چه می خواهیــد بدهیــد؟!  در ضمــن؛ ایـن اولیــن باری بــود که در گوشـه ای از برگـه ی امتـحـان، برای اســتـادی نـامه مـی نـوشـتم!

  هفـتـمیــن و آخـریـن امتحــان: بـبیـن استــاد!... با زبــون خـوش بهت میـگـم!  اگـه جــون خودت و زن و بچـه ات رو دوسـت داری، اگــه میـخوای جـلـوی همکــارات و شاگـردات انگشـت نـما نـشی، اگــه نمی خـوای کسی از اَســرارت با اون خانــومه (که اون روز دیــدم!!) بــو بـبـره و...  مثــل بچـه ی آدم یـه 20 نـاقــابل رد کـن بیــاد. دادی کــه دادی. اگــه نـدادی هم فقـط بشیــن و یـه دل سـیر تماشـا کـن چـه جـوری زنـدگـیـتو به آتـیـــش می کشــم!!!...

  حــال، با توجـه به نـوع پاچـه خـواری در هر هفـت امتحـان بالا، شمـا را به مقایسـه ی نمـرات ایـن امتحــان ها دعوت می کنیـم:

نمــره ی اولیــن امتحـان: - 0-

نمــره ی دومیــن امتحـان:  - 5 -

نمــره ی سـومیــن امتحـان:  - 8 -

نمــره ی چهـارمیــن امتحـان:  10

نمــره ی پنـجمیــن امتحـان:  13

نمــره ی شـشمیــن امتحـان: 16

نمــره ی هـفتـمیــن امتحـان:  20 !!!!

 


|+| نوشته شده توسط مینا - آشنای بهشت در دوشنبه 19 دی 1390 و ساعت 10:20 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در دوشنبه 19 دی 1390 ساعت 10:28 ب.ظ

نوشته های پیشین
+ ببب
+ کاربردهای مختلف صرف فعل " مردن " در فرهنگ ما !!
+ نواع بله گفتن عروس خانم ها
+ نامه مادر غضنفر به غضنفر
+ ته عشق
+ اعتصاب در خانه
+ چگونه یک خبر بد را اطلاع دهیم؟!؟
+ پـاورقی هـای امتحــان یک دانشـجو
+ انتقام زن از شوهر خیانت کارش
+ نظر
+ پاسخ چراهایی راجع به مردان - طنز
+ قصه ی چت
+ مهر مادری
+ حكایت سه شپش!(طنز)
+ قرار مسافرت(طنز)
+ جوک جدید و با حال
+ عشق واقعی
+ برادر
+ شقایق
+ پیشرفت خانمها تا سال1530
+ جوك سری چهارم
+ جشن تولد دوست گلم
+ غصه نخور
+ جملات زیبا
+ چند نشانه خیانت یك مرد
+ قصه آدم
+ كوچه (فریدون مشیری)
+ وصیت نامه
+ صفات دانشجویان در كشورهای مختلف
+ آدمك
صفحات :

log
کد ماوس