تبلیغات
سرگرمی و طنز - مطالب هفته چهارم آبان 1388
سرگرمی و طنز
خدایا ...

خدایا به خاطر همه نعمت های داده ات
به خاطر تمام نعمت های پس گرفته ات
به خاطر تمام در هایی که به رومون بستی و درهای بیشتری که به رومون باز کردی
به خاطر تمام لحظاتی که ازت خواستم و پیش من بودی
به خاطر این زندگی...
به خاطر این نفس...
ازت ممنون و سپاس گذارم


به خاطر تمام لحظاتی که ازت دلخور بودم!
به خاطر تمام لحطاتی که فراموشت کردم!
به خاطر تمام اون لحظاتی که حتی اگه یک هزارم ثانیه به وجود عزیز و مبارکت شک کردم...
منو ببخش خدای من...


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 30 آبان 1388 و ساعت 04:52 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در چهارشنبه 4 آذر 1388 ساعت 04:08 ب.ظ

دنیا ...

زندگی رنج و آرزوست. برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن. در زندگی هر گاه خانه ای از یخ ساختی بر آب شدنش گریه نكن. زاده می شویم و زندگی می كنیم و می میریم و تولد را درك نمی كنیم و فراموش می كنیم كه زنده ایم.

*

گلم از خود ر هیدن را بیاموز             به پاهایت دویدن را بیاموز

مجالی تنگ، راهی در پیش             به چشمت خوب دیدن را بیاموز

*

دنیا همه هیچ و كار دنیا همه هیچ ## هیچ برای هیچ بر هیچ و پیچ

دانی كه از آدمیچه ماند پس مرگ##عشق است و محبت است و باقی همه هیچ 

دوستان عزیز امیدوارم كه نظر یادتون نره. ممنون

m


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 30 آبان 1388 و ساعت 03:48 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در چهارشنبه 4 آذر 1388 ساعت 04:26 ب.ظ

به چه می خندی؟ ...

به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟

به شكست دل من
یا به پیروزی خویش !؟

به چه می خندی...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟

یا به افسونگریه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی

كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟

به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها

یا به ........
خنده دار است.....بخند


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در جمعه 29 آبان 1388 و ساعت 01:41 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در چهارشنبه 4 آذر 1388 ساعت 04:09 ب.ظ

قدر زندگی ...

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در پنجشنبه 28 آبان 1388 و ساعت 05:18 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در چهارشنبه 4 آذر 1388 ساعت 04:27 ب.ظ

من و تو ...

من و تو مثل همیم هر دومون یه آدمیم

من و تو هر دومون اسیر یه غمیم

من و تو هر دومون زیر یه سقف زندگی می کنیم به نام آسمون

من و تو هر دومون همیشه تنهاییم با گریه هامون

من و تو هر دومون مهر سکوت خورده به لبامون

من و تو هر دومون کبود یاس دلامون

 


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در پنجشنبه 28 آبان 1388 و ساعت 04:41 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 ساعت 05:14 ب.ظ

عشق ...

یكی بود یكی نبود...  اون كه بود نو بودی، اون كه تو قلب تو نبود من بودم.

یكی داشت یكی نداشت...  اون كه داشت تو بودی، اون كه جز تو كسی رو نداشت من بودم.

یكی خواست یكی نخواست...  اون كه خواست تو بودی، اون كه نخواست از تو جدا بشه من بود.

                                           **********                                              

 

گل عشق تو هستم شبنمم باش          دلم دنیایه زخمه مرحمم باش

ز درد بی كسی قلبم شكسته             به شهر بی كسی ها همدمم باش

 

                                                **********                                                    

 

دوست دارم شبی را با غمت سر كنم، دفتری از چشمهایم تر كنم، نام آن دفتر كنم دیوان عشق، عشق را عنوان آن دفتر كنم.

                           **********                             

 

نرو تنهام نذار با درد و غمهام، اگر چه دلخوری از خیلی حرفام، به قرآنی كه از سایه اش گذشتم، به جون هر دوتامون خیلی تنهام.

                                                           **********

 

خوشتون اومد؟ مطالب این پست رو یكی از دوستان عزیز و گلم به اسم زهرا توی دفترچه یخاطراتم نوشته. من كه خیلی ازشون خوشم میاد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

خدایا


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در سه شنبه 26 آبان 1388 و ساعت 05:09 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در سه شنبه 3 آذر 1388 ساعت 08:43 ب.ظ

نوشته های پیشین
+ چگونه یک خبر بد را اطلاع دهیم؟!؟
+ پـاورقی هـای امتحــان یک دانشـجو
+ انتقام زن از شوهر خیانت کارش
+ نظر
+ پاسخ چراهایی راجع به مردان - طنز
+ قصه ی چت
+ مهر مادری
+ حكایت سه شپش!(طنز)
+ قرار مسافرت(طنز)
+ جوک جدید و با حال
+ عشق واقعی
+ برادر
+ شقایق
+ پیشرفت خانمها تا سال1530
+ جوك سری چهارم
+ جشن تولد دوست گلم
+ غصه نخور
+ جملات زیبا
+ چند نشانه خیانت یك مرد
+ قصه آدم
+ كوچه (فریدون مشیری)
+ وصیت نامه
+ صفات دانشجویان در كشورهای مختلف
+ آدمك
+ از خود گذشتگی
+ رویایی
+ زندگی برنامه نویسان
+ نامه ای به خدا
+ ماجراهای حسنی و دوستانش
+ تفاوت زنان و مردان
صفحات :

log
کد ماوس