تبلیغات
سرگرمی و طنز - مطالب هفته اول آذر 1388
سرگرمی و طنز
مطلب رمز دار : -- ...
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 7 آذر 1388 و ساعت 06:54 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در سه شنبه 24 خرداد 1390 ساعت 07:24 ب.ظ

جوك های باحال(سری اول) ...

تو تیمارستان نوار کاست نوحه می ذارن همه پا میشن می رقصن به جز یکی
میگن این حتما سالمه
ازش می پرسن تو چرا نمی رقصی ؟ 
میگه:آخه من عروسم

 ********** 

یه روزسه تا مرغ رو درمدرسه ی مرغ ها می گیرن می برن دفتر.
به اولی میگن تو چكار كردی؟
میگه من ادامس خوردم.
به دومی میگن تو چكاركردی؟ 
میگه من شلوغ كردم.
به سومی میگن تو چكاركردی؟
میگه من عكس خروس تو جیبم بود.

 

 **********

یارو لب دریا همش داد میزد آفرین، ما شالا ....
،ازش میپرسن چه کار میکنی؟ 
میگه :پسرم 1 ساعته رفته زیر آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسی داره ها ..؟!

 

 **********

مارمولکه میره مشهد ، میشه مشمولک !
چند وقت بعد بزرگ میشه، میشه مشمول.... میره سربازی

 

 **********

 

یه خبرنگار از یکی می پرسه نظر شما درباره اینكه این كوچه اسفالت نیست چیه؟؟
طرف میگه:به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندركاران صدا وسیما و سلام و و دورود به روان بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و با عرض سلام ویژه خدمت مقام معظم رهبری و خانواده معظم شهدا وجانبازان و ایثارگران,
من بچه این محل نیستم

 

 **********

دو تا جوجه عاشق همدیگه می شن .

همش با هم بودن .

اما وقتی بزرگ می شن هر دو تا خروس می شن ! .

نکته ی اخلاقی : تا وقتی جوجه ای عاشق نشو

 **********

 

از یارو می پرسن : اسم کوچک جومونگ چیه ؟
می گه : افسانه !

 **********

 

به غضنفر گفتن که با کاروان یه جمله بساز 
گفت : توی حمام هیچوقت دوش کاروان رو نمی کنه

 **********

ترک اعتیاد به مواد مخدر
با استفاده از روش
N.M.B
(ناتوان سازی مالی بیمار)
زیر نظر دکتر سارق زاده

 

 **********

یکی می میره میره اون دنیا . 
ازش می پرسن میری بهشت یا جهنم ؟ نگاه می کنه به جهنم می بینه دار و درخت و آب و بلبل و همه چیز مرتبه. 
می گه می رم جهنم .
تا درو باز می کنن می بینه شعله های آتیش از همه جا بلند شده . شاکی می شه می گه این که این طوری نبود .
می گن یه مدت کسی نیومده بود رفته بود رو
screen saver

 

 **********

غضنفر پسرش کور به دنیا میاد اسمشو می ذاره حیدرمریم زاده !

 

 **********

به یارو می گن : شما آشغالاتون رو تو چی می ریزید ؟
می گه : لای نون 
می گن : لای نون ؟ 
می گه : نمی دونم ، لای نون یا نای لون

 

 **********

دوتا نوشابه با هم دعوا می كنند نوشابه زرد به سیاه می گه : هنوز نزدمت سیاه شدی ؟؟؟

 

 **********

یارو دو تا خیار می گیره دستش و می ره توی سوپر به مغازه داره می گه : آقا خیار شور داری ؟
مغازه داره می گه : بله که داریم
می گه : پس بی زحمت این دوتا رو هم بشور ! 

 

 **********

یارو بچش می ره بالای دیوار 
می گه : یعقوب بیا پائین می فتی مریض میشی  ...

 

 **********

به معتاده می گن : فرق تو با ورزشکارها چیه ؟ 
می گه : اونا تکنیکی کار می کنن ما پیکنیکی

 **********

 

یارو رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه می كردن .
دادستان می گه : سنگدل ?!  تو وقتی داشتی زنت رو می كشتی، ندای وجدانت رو نشنیدی ؟!
طرف می گه : نه والله !  بس كه این زنیكه جیغ و داد میكرد مگه می ذاشت ما چیزی بشنویم ؟!!

 

 **********

یه روز 2 تا خلافکار با هم ازدواج می کنن . 
بچشون میشه بسیجی . 
چرا ؟ چون منفی در منفی میشه مثبت

 **********

 

غضنفر تو جاده داشته رانندگی می كرده ، یهو میبینه یه كامیون داره از روبروش میاد، 
میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره . 
رفیقشو صدا می كنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین .

 **********

 

معلم از بچه می پرسد : می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب ؟

می گه : چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق !

 **********

 

یارو زنش رو می بره سونوگرافی ، بهش می گن : بچت پسره

یارو می گه : جدی ؟ ... تورو خدا بگو اسمش چیه ؟

 

 **********

یه دفعه دو تا هزار پا همدیگر رو بغل می کنن می شن زیپ

 

 

 **********

دوستیت : زلال
مرامت : عسل
ظاهرت : طلا
وجودت : نعمت
داشتنت : غنیمت
.
.
یه کامیون ارادت داریم سریع خالی کن کامیون بعدی تو راهه

 

 **********

 

یارو میره طوطی سخنگو بخره ، فروشنده بهش یه جغد میندازه

بعد از یه مدت دوستای یارو بهش می گن : یاد گرفته حرف بزنه یا نه ؟

یارو می گه : هنوز نه ولی خیلی توجه می كنه !

 **********

 

می‌تونی دویست هزار تومن به من قرض بدی ؟ 
می‌دونم كه داری ! 
خواهش می كنم كمكم كن ، 
به خدا بهت برمی‌گردونم ....
( التماس غضنفر به یك دستگاه خودپرداز !!! ) ...

 


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در پنجشنبه 5 آذر 1388 و ساعت 07:27 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در جمعه 9 بهمن 1388 ساعت 11:26 ق.ظ

كلاسهای آموزشی مردان(طنز) ...

هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دایم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند.

 

برنامه: 4 واحد اجباری

 

واحد 1 : کلاسهای اجباری

1. بیاموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنیم.(2000 ساعت)

2. زن من مادر من نیست.( 350 ساعت)

3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)

4. می فهمم که فوتبال ورزش نیست و رونالدو یک ابله است.(500 ساعت)

5. زن من پرستار من نیست.

6. زن من کلفَت من نیست.

 

واحد 2 : زندگی مشترک

1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)

2. من دیگر به دوره های دوستانه ی زنم دوره ی احمقها نمی گویم.( 500 ساعت)

3. ترک اعتیاد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلویزیون.( 550 ساعت)

4. من دیگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گیرم.

5. چگونگی انتقال لباسهای کثیف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.

( 500 ساعت)

6. چگونگی بهبود یافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن امید به زندگی.

( 200 ساعت)

7. چگونگی به تنهایی لباس پوشیدن،به تنهایی لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.

 

واحد 3 : تفریح و سرگرمی

اتو کشی در دو مرحله:

الف) یک پیراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با دیگر لباسها ( تمرین عملی(
(2
تمیز کردن خانه... فعالیتی مطلوب و دلپذیر.
 3
) فراموش نکردن بیرون بردن زباله ها.
 (4
به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسیله ای برای تمیز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند (برای استفاده ی بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنید (
5
 ) چگونگی استفاده از دستمال گردگیری.
 (6
جمع کردن خرابکار یها بعد از انجام تعمیرات در خانه.

واحد 4 : کلاس آشپزی
سطح 1  (مقدماتی): وسایل خانه:
: ON  
روشن کردن دستگاه
:OFF
خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پیشرفته): درست کردن اولین سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
 
تمرین عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانید
سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری.

سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون این که نصف آن در نعلبکی بریزد.


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در پنجشنبه 5 آذر 1388 و ساعت 07:24 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

حقیقت ...

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.

 

حقیقت


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 4 آذر 1388 و ساعت 10:02 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در چهارشنبه 4 آذر 1388 ساعت 10:08 ب.ظ

اشك ...

بیا با هم به عمق با تو بودن سفر كنیم بیا دست یكدیگر را بگیریم ودنیاى عشقمان را تفسیر كنیم بیا نگاههایمان را یكى كنیموتا جایى كه مى توانیم به هم بنگریم ومعنى عشق واقعى را در چشمهاى یكدیگر بیابیم بیا اشكهایمان را یكى كنیم تا غم این دنیا را نخوریم بیا تا لحظه ى مرگ به هم وفادار باشیم .

 

 

 

وقتی تو داری می خندی عاشق خنده هایت می شوم

 

هر جا كه تو هستی قلبم آنجاست غصه را هر چند می خواهم به دل پنهان كنم

 

سینه می گوید به تنگ آمده ام فریاد كن

 

 

چشام وقتی زیباست كه پر از اشك باشه

اشك وقتی زیباست كه برای عشق باشه

عشق وقتی زیباست كه برای تو باشه

تو وقتی زیبایی كه برای من باشی


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 4 آذر 1388 و ساعت 09:57 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

كاش... ...

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید

و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد

کاش واژ ه حقیقت آنقدر با لب ها صمیمی بود

که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود

کاش دلها آنقدر خالص بود

که دعاها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد

کاش شمع حقیقت محبت را در تقلای بار و

پر سوز پروانه می دید و او را باور می کرد

کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشنا بود

کاش بهار آنقدر مهربان بود

که خود را به دست خزان نمی سپرد

کاش فریاد آنقدر بی صدا بود

که حرمت سکوت را نمی شکست

و کاش در قاموس غصه ها

شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 4 آذر 1388 و ساعت 09:56 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

غروب ...

نمیدانم در غروب چه زیبایی نهفته است كه انسان را بی مهابا به سوی خود می كشاند. این احساس نه در من،بلكه در همه ی انسانهاست كه به غروب عشق می ورزند و آنرا شاهدی به خونین بودن قلب خود می دانند. من نمی دانستم چرا،خورشید در لحظه غروب خونین است اما حالا می دانم كه هزاران دختر و پسر عاشق با قلب خونین بار به مرگ این زیبای غمگین می نگرند.

 

 

غروب


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 4 آذر 1388 و ساعت 09:54 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 5 آذر 1388 ساعت 07:42 ب.ظ

امید به خدا ...

تنها بازمانده یك كشتی شكسته توسط جریان آب به یك جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می دوخت، تا شاید نشانی از كمك بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی آمد.

آخر سر ناامید شد و تصمیم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسایل اندكش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممكن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زدخدایا چگونه توانستی با من چنین كنی ؟

صبح روز بعد او با صدای یك كشتی كه به جزیره نزدیك می شد از خواب برخاست ، آن می آمد تا او را نجات دهد .

مرد از نجات دهندگانش پرسید :  چطور متوجه شدید كه من اینجا هستم ؟

آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم !

آسان می توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می رسد كارها به خوبی پیش نمی روند ، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در كار زندگی ماست ، حتی در میان درد و رنج .

دفعه آینده كه كلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید كه آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 4 آذر 1388 و ساعت 07:46 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نوشته های پیشین
+ چگونه یک خبر بد را اطلاع دهیم؟!؟
+ پـاورقی هـای امتحــان یک دانشـجو
+ انتقام زن از شوهر خیانت کارش
+ نظر
+ پاسخ چراهایی راجع به مردان - طنز
+ قصه ی چت
+ مهر مادری
+ حكایت سه شپش!(طنز)
+ قرار مسافرت(طنز)
+ جوک جدید و با حال
+ عشق واقعی
+ برادر
+ شقایق
+ پیشرفت خانمها تا سال1530
+ جوك سری چهارم
+ جشن تولد دوست گلم
+ غصه نخور
+ جملات زیبا
+ چند نشانه خیانت یك مرد
+ قصه آدم
+ كوچه (فریدون مشیری)
+ وصیت نامه
+ صفات دانشجویان در كشورهای مختلف
+ آدمك
+ از خود گذشتگی
+ رویایی
+ زندگی برنامه نویسان
+ نامه ای به خدا
+ ماجراهای حسنی و دوستانش
+ تفاوت زنان و مردان
صفحات :

log
کد ماوس