تبلیغات
سرگرمی و طنز - مطالب هفته سوم آذر 1388
سرگرمی و طنز
آدمك ...
 

آدمــک اخـر دنـیــاسـت بخـند

آدمک عشق همین جاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخـی کاغـذی مـاسـت بخند

آدمک خر نشوی گـریـه کـنی

کـل دنـیـا سـراب اسـت بـخـند

آن خدایی که بزرگش خواندی

بـه خدا مثـل تو تنهاست بخند


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:30 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

از خود گذشتگی ...

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشم.

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، وسایلش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود  . . . !!!! 


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:26 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در سه شنبه 24 آذر 1388 ساعت 05:33 ب.ظ

رویایی ...

رویایی


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:19 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

زندگی برنامه نویسان ...

شوهر: سلام،من Log in کردم.

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟

شوهر: Bad command or File name

زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

شوهر: Sharing Violation, Access Denied

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch

زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.

شوهر: By Default

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.

شوهر: Hard Disk Full

زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟

شوهر: Unknown Virus Detected

زن: خب مادرم چی؟

شوهر: Unrecoverable Error

زن: و رابطه تو با رئیست؟

شوهر: The only User with Write Permission

زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟

شوهر: Too Many Parameters

زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!

شوهر: Close all Programs and Logout for another User

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.

شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer

 


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:15 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نامه ای به خدا ...

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود :خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید.
روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!!!


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:14 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

ماجراهای حسنی و دوستانش ...

گاو ما ما می كرد
گوسفند بع بع می كرد
سگ واق واق می كرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی...؟

شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود. حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد، كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد. پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد. پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود. او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود. ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و كور بود. الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد.

به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:13 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

تفاوت زنان و مردان ...

خواروبار:
یك زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یك مرد آنقدر صبر میكند تا محتویات یخچال ته بكشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را كه خوب بنظر برسر می خرد.

آدرس یابی:
وقتی یك زن در حال رانندگی احساس میكند كه راه را گم كرده، كنار یك فروشگاه توقف كرده و از كسی كه وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فكر كنم یه راه بهتر پیدا كردم،" و "میدونم كه باید همین نزدیكی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."

 پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میكنند كه اشتباه كردند. آخرین مردی كه اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

 

فرزند:
یك زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیك و صمیمی، قرارهای رمانتیك، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یك مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد كم سن و سال هم در خانه زندگی میكنند.

  

شستن لباسها:
زنان هر چند روز یك بار لباسهایشان را میشویند. مردها تك تك لباس های موجود در كمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیكه لباس تمیزی باقی نماند، یك لباس كثیف بر تن نموده و كوه ایجاد شده از لباسهای چرك خود را با آژانس به خشك شویی منتقل میكنند.

 

 اسباب بازی:
دختران كوچك عاشق عروسك بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فكر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و كوچك، تلفنهای اتومبیل، مخلوط كن و آب میوه گیری، اكولایزرهای گرافیكی، آدم آهنی های كنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل برای كار كردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

گل و گیاه:
یك زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. كسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد

|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:10 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

سیب سرخ ...


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در پنجشنبه 19 آذر 1388 و ساعت 10:22 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

عشق ...

عاشقانه


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در پنجشنبه 19 آذر 1388 و ساعت 10:21 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

جوك و اس ام اس ...

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود 
وقتی من
۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شدیعنی ۱۶ برابر من 
وقتی من
۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من 
وقتی من
۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من 
وقتی من
۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من 
وقتی من
۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من 
وقتی من
۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من 
می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم !!!

 

 

 

 

هیچ می دونی چقدر گلی …
.
.
.
واسه دستهات ضرر داره ؟ 
فقط از مایع ظرفشویی جام استفاده کن !

 

 

 

 

رفتم گلستان که با عشق برات یه دامن گل بچینم
.
.
.
دیدم شلوار پامه

 

 

 

 

 

ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها

.
.
.
.
گزیده‌ای از کنسرت یکی از استاتید بزرگ موسیقی

 

 

 

 

آیا دوستان شما در مسنجر برای شما افلاین می آیند ؟ 
آیا می خواهید مچشان رابگیرید ؟
آیا می خواهید بدانید چه كسانی در مسنجرآنلاین هستند ؟
.
.
 اگر می خواهید بدانید
.
.
باید بگویم خیلی فضولید!!

 

 

 

 

ارمنى بلدى ؟
یراکرس متشون یسراف نزن روز یرایم راشف تدوخ هب یراد یلیخ منکیم ساسحا 

از آخر به اول بخون !

 

 

 

تک زنگ چیست ؟
.
.
.
.
با خبر شدن دو گدا از هم !!

 

 

می دونی سیاه پوستا به شامپو بدن چی می گن ؟ 
می گن : مشکین تاژ !

 

 

می دونی M T N ایرانسل یعنی چی ؟ 
.
.
یعنی مردم(
(m تلفن( (T ندیده (T)!!!

 

 

 

هش چیست ؟ Hosh 
.
.
.
جد بزرگ ترمز
ABS است که خر را بدون هیچ خط ترمز نگه می دارد !

 

 

 

اگه گفتی Love is Your Face یعنی چی ؟ 
.
.
.
یعنی : جمالتو عشقه !

 

 

 

به زنی که همیشه می دونه شوهرش کجاست چی می گن ؟ 
.
.
.
بیوه !

 

 

 

آقاهه می ره خارج، ازش می پرسن اسمت چیه ؟ می گه :
sun god between two water gold shit dear wife 

اگه گفتین یعنی چی ؟
.
.
شمس اله میاندوآبی زرگنده زنجانی


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 18 آذر 1388 و ساعت 02:04 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

چگونگی شكار فیل توسط شاغلان مختلف ...

ریاضیدان ها
ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند .
البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند .
استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند

مهندسان نرم افزار کامپیوتر( قراره خودم هم در آینده اینكاره بشم)
این دسته شکار فیل را بر
اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب – آن را با فیل مقایسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد .

اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند .

سیاستمداران لیبرال
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می گویند .

سیاستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !

سیاستمداران دیکتاتور
هر چه دیکتاتور بگوید همان است ! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است !

سیاستمداران آمریکایی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی ! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است ! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است .

برخی دیگر از سیاستمداران
به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند .

روانشناسان
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود !

معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند .

مامورین کنترل کیفیت
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردن


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 18 آذر 1388 و ساعت 01:57 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

چرا مغز خانم ها ارزونتره؟ ...

بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهی خسته ، ناراحت و جدی .

دكتر در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم , تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه ."

"این عمل ، كاملا در مرحله أزمایش ، ریسكی و خطرناكه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره, بیمه كل هزینه عمل را پرداخت میكنه ولی هز ینه مغز رو خودتون باید پرداخت كنین ."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته های دكتر گوش می كردن , بعد از مدتی بالاخره یكیشون پرسید :" خب , قیمت یه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ برای مغز یك "مرد"    و 200$ برای مغز یك "زن ."

موقعیت نا جوری بود , أقایون داخل اتاق سعی می كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهای داخل اتاق تلاقی نكنه , بعضی ها هم با خودشون پوز خند می زدن !

بالاخره یكی طاقت نیاورد و سوالی كه پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید كه : "چرا مغز آقایون گرونتره ؟ "

دكتر با معصومیت بچگانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد كه : " این قیمت استاندارد عمله !  باید یادآوری كنم كه مغز خانمها چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتره !!!!!!!!!!!!!! . "

توجه كردین كه چی شد؟؟؟ همیشه اقاین مغز خودشون رو آكبند نگه می دارند و به هیچ وجه ازش استفاده نمی كنن.


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 18 آذر 1388 و ساعت 01:47 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

مرگ مشكوك ...
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت به خصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود، به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود. که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می مرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و... دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات  را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد
|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 18 آذر 1388 و ساعت 01:43 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

مردهای بی احساس ...

سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

 

 


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:12 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

مشخصات یك پسر خوب ...

یک پسر خوب هنوز امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی دهد
یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه می شود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد"
یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمی رود
یه پسر خوب عکس الکساندر گراهام بل رو قاب نمی کنه بزنه تو اتاقش
یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم چشماش مثه چراغهای فولکس نمی زنه بیرون
یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت می فرسته
یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمی شینه
یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمی ده
یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:"ساعت چند"؟ "کی میای؟" "کجا؟" "دیر نکنی ها"
یک پسر خوب زمانی که کسی می خواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمی کند
ک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده می بیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید
یک پسر خوب که ژیان سوار می شود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمی کشد
یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمی کند
یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می کند
یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبویی شده و چشمش را به آسفالت می دزود
یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمی کند
یک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمی کند
یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمی کند
یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار می کند و به هر کس که می رسد نمی گوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند
یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمی دهد
یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد
یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند
یک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمی دهد
یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و یک متر به بالا نمی پرد
یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمی کند
یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان می کند که مورد تائید 1)وزارت ارشاد اسلامی 2)وزارت بهداشت 3)وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد.
یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصد تا آبروی کل خاندان را بر باد دهد
یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پرد
یک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . .


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:08 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 27 اسفند 1388 ساعت 04:24 ب.ظ

كامپیوتر زن است یا مرد؟ ...

 

تمامی زنها به دلایل زیر جنسیت رایانه را مرد دانسته‌اند:

... وقتی به آن عادت می‌كنیم گمان می‌كنیم بدون آن قادر به انجام كاری نیستیم.

... با اینكه داده‌های زیادی دارند اما نادانند.

... قرار است مشكلات را حل كنند، ولی در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشان هستند.

... همین كه پایبند یكی از آنها شدید متوجه می‌شوید كه اگر صبر كرده بودید، مورد بهتری نصیبتان می‌شد.

تمامی مردها به دلایل زیر جنسیت رایانه را زن دانسته‌اند:

... به غیر از خالق آنها كسی از منطق درونی آنها سر در نمی‌آورد.

... كسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی‌آورد.

... كوچكترین اشتباهات را در حافظه درازمدت خود ذخیره می‌كنند تا بعدها تلافی كنند.

... همین كه پایبند یكی از آنها شدید باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آنها بكنید.

 


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:07 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

جوك و اس ام اس ...

سه نفر توی هواپیما برای هم كلاس می ذاشتند .
اولین نفر با موبایل
دومین نفر با لب تاپ 
سومین نفر می بینه داره كم میاره ، میره یك دستمال كاغذی رو لوله می كنه میگذاره توی جیبش ( البته یك گوشه از دستمال كاغذی را از جیبش بیرون میذاره ) 
بعد میاد پیش دوستاش
یكی از دوستاش ازش می پرسه :  این چیه از جیبت بیرونه ؟ 
میگه وای خدای من ، كی برای من فكس فرستاده !!!؟؟؟

 

 

 

حكومت نظامی بود ، سروانه به غضنفر می گه كه تو اینجا كشیك بده ، از هفت شب به بعد هر كسی رو تو خیابون دیدی در جا بزنش . 
حرفش كه تموم می شه ، تا میاد بره سوار ماشینش بشه ، می بینه صدای گلوله اومد .
 برمیگرده می بینه غضنفر زده یك بدبختی رو كشته !
 داد می زنه : احمق ! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره !
غضنفر می گه : قربان این یه آدرسی پرسید كه ، عمراً تا ساعت نه شب هم پیداش نمی كرد !

 

 

 

یارو به زنش میگه: عزیزم دكمه پیراهنم افتاده.
زنش میگه: خب میتونی کتت رو روی پیرهنت بپوشی!
یارو میگه: آخه دو تا از دکمه های کتم هم افتاده.
زنش میگه: اوا خاک عالم، مگه میخوای بدون پالتو از خونه بری بیرون !؟

 

 

یارو به پسرش میگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول كلاسش بود؟...
پسر به پدر جواب داد: پدر جان هیچ می دونی كه ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟!!!!!!

 

 

یه آقایی به دوستش میگه شنیدم که... تو ظرف شستن به خانمت کمک می کنی.... زن ذلیل..
میگه خوب مگه چیه.. ... اون هم توی رخت شستن به من کمک میکنه....

 

 

 

پسره داشت گریه می کرد باباش پرسید چی شده؟
گفت : عاشق شدم ! 
باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ 
گفت : هر کسی که شما صلاح بدونید

 

 

یه نفر نشسته بوده سر جلسه كنكور.
خلاصه سؤالها رو پخش میكنند و یارو هم اول یك پنج دقیقه‌ای مبهوت به سؤالا خیره میشه ، 
بعد یك پنج تومنی از جیبش درمیاره شروع میكنه تند تند شیر یا خط كردن و پاسخ نامه رو پر كردن. 
بعد 40-50 دقیقه یارو ممتحنه میبینه طرف خیس عرق شده ، هی داره یك سكه رو میندازه بالا ، زیر لب فحش میده. 
میره جلو میپرسه: داری چیكار میكنی؟ 
طرف میگه: همه سوالا رو جواب دادم، دارم جوابامو چك میكنم

 

 

شیطان اعلام كرد تا می توانید گناه كنید . 
سهمیه ی سوخت آتش جهنم تموم شد

 

 

­­­­­­­­­­­­­# # # # # # # # # # # # # # # # # # #  #

.

.

.

.

.

مشترک گرلمی- دسترسی به این جوک امکان پذیر نمی باشد.

 

 

دو تا دیوونه می رسن به هم،

اولی به دومی می گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش می ری بالا؟

دومی می گه: فکر کردی من دیوونم؟

که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کنی و من بیفتم پایین

 

 

 

- به یارو می گن دامادت چی کاره هست ؟

میگه داداشش کارمند بانکه .

مصارف sms

پیغام اورژانسی:

سر راحت که میای خونه 2 تا نون بخر

ا

طلاع رسانی سر جلسه امتحان:

جیم درسته الاغ جون

 

پیغام عاشقانه:

عزیزم، قبل از خواب، به یاد من مسواک بزن

 

جلو گیری از خشونت:

بدهکار محترم، اگه اینجا بودی، خرخرت رو می جویدم

 

 

 

یارو ریش پروفسوری داشته،  میره پیش رفیقاش و میگه:

هر سوالی دارین امروز بپرسین،  فردا میخوام ریش هامو بزنم

 

 

 

یه معتاد 2 تا سیگار تو دهنش گرفته بود داشت می كشید

ازش میپرسن چرا 2 تا سیگار می كشی ؟

میگه یكی واسه خودم یكی هم از طرف دوستم كه زندونه

بعد از یه مدتی می بینن همون معتاد یه دونه سیگار می كشه

بهش میگن حتما دوستت از زندان آزاد شده !!

میگه نه خودم ترك كردم

 

 

 

تنبلهای عزیز توجه فرمائید راهكار های جدید رسید :

.1 روزها استراحت كنید تا شبها بتوانید راحت بخوابید.

2. در نزدیكی تختتان صندلی راحتی بگذارید،

تا اگر از خواب بیدار شدید، روی آن بنشینید و استراحت كنید.

3. خوابیدن به نشستن، نشستن به ایستادن، ایستادن به راه رفتن الویت دارد.

4. جایی كه می توانید بنشینید چرا می ایستید.

5. كار امروز را به فردا موكول كنید و كار فردا را به پس فردا.

6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمی صبر كنید......

 

 

 

یکی تو خیابون هزار تومن پیدا می کنه میندازتش

میگه : ما از این شانسا نداریم.

 

 

از یکی میرسن ساعت چنده ؟

طرف هم بلد نبود ساعت بخونه. گفت : بدو بدو دیرت شد.

 

 

 

یه روز یکی زنگ میزنه یه جایی میگه :

ببخشید آقا اونجا شماره 2222222 است؟

طرف میگه: بله.. بفرمایین !!

میگه آقا میشه به آتش نشانی زنگ بزنید ... بگید انگشت من توی شماره 2 گیر کرده..

 

 

 

شباهت های دختر ها و پسر های ایرانی

1-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه

2-به دو تاشون اگر رو بدی سوارت میشن

3-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند

4-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند

5- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغییر شخصیتشونه

6-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف میره

7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!

 

 

 

مرد : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن
زن : ... حق با توست، چون عقل من سر جاشه !

 

 

مرد : تو چطوریه که ما وقتی دعوامون میشه عصبانی نمی شی؟
زن : آخه من خودمو کنترل می کنم
مرد : چه جوری ؟
زن : می رم کاسه توالت را می شورم
مرد : این چه ربطی به دعوای ما داره ؟
زن : آخه اونو با مسواک تو می شورم !


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:06 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

داستان عجیب ...

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:05 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

خواستگاری خر ...

 

خری آمد بسوی مادر خویش          بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری          اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان            تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل      یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خر از شادمانی جفتکی زد             کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت             به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من      به زیبائی نباشد مثل او خر
بگفت مادر برو پالان به تن کن          برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه                 شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش          یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله               همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کناب خود گشائید             وصال عقد ایشان را نمائید
دوشیزه خر خانم آیا رضائی             به عقد این خر خوش تیپ در آیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده          عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید                که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند        یونجه کام خود شیرین نمودند


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:01 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

ضد حال اینترنتی ...

میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!!
یه فایل
ZIP
دانلود می کنی به جز آنفولانزای خوكی تمام ویروس ها توش هستن
تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه !
بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن
داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه
میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه
سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!!
میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت
LABAIK.COM بازه !!!!
سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون
DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی
رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ!


|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 10:59 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نوشته های پیشین
+ چگونه یک خبر بد را اطلاع دهیم؟!؟
+ پـاورقی هـای امتحــان یک دانشـجو
+ انتقام زن از شوهر خیانت کارش
+ نظر
+ پاسخ چراهایی راجع به مردان - طنز
+ قصه ی چت
+ مهر مادری
+ حكایت سه شپش!(طنز)
+ قرار مسافرت(طنز)
+ جوک جدید و با حال
+ عشق واقعی
+ برادر
+ شقایق
+ پیشرفت خانمها تا سال1530
+ جوك سری چهارم
+ جشن تولد دوست گلم
+ غصه نخور
+ جملات زیبا
+ چند نشانه خیانت یك مرد
+ قصه آدم
+ كوچه (فریدون مشیری)
+ وصیت نامه
+ صفات دانشجویان در كشورهای مختلف
+ آدمك
+ از خود گذشتگی
+ رویایی
+ زندگی برنامه نویسان
+ نامه ای به خدا
+ ماجراهای حسنی و دوستانش
+ تفاوت زنان و مردان
صفحات :

log
کد ماوس