| منوی اصلی
پست الكترونیک خانگی سازی اضافه به علاقه مندیها تماس با مدیر سایت لوگوی من
![]() نویسندگان
موضوعات
آرشیو مطالب
هفته چهارم دی 1390 (1)
هفته سوم دی 1390 (1) هفته چهارم خرداد 1390 (3) هفته اول اسفند 1389 (1) هفته سوم آبان 1389 (5) هفته دوم آبان 1389 (3) هفته دوم بهمن 1388 (4) هفته چهارم دی 1388 (1) هفته سوم دی 1388 (1) هفته چهارم آذر 1388 (8) هفته سوم آذر 1388 (21) هفته دوم آذر 1388 (6) هفته اول آذر 1388 (9) هفته چهارم آبان 1388 (8) هفته سوم آبان 1388 (6) لینکستان
ܓܨOoOoOoO==>ŁŐVEܓܨ
همه چیز از همه جا پاتوق 98 اس ام اس و پیامک اتاق شماره 18 اس ام اس و جوک فروشگاه کارت شارژ **فروشگاه سون مارکت** **+++ نگاه مثبت به زندگی +++** طنز، دانلود، بیوگرافی معرفی سخت افزارهای كامپیوتر برترین کلیپ های موبایل جدیدترین ترفند های موبایل و اینترنت دانلود آزاد با 3erbit هر چیزی كه بخوای شب شعر ((فزولی همه جانبه)) بهترین سایت دانلود طراحی قالب های بلا گفا پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ اخبار ایران اخبار ICT تفریحات اینترنتی تالارهای گفتگو
لینکدونی
خرید پستی شال محرم (-)
کارت شارژ ایرانسل, همراه اول با جوایز (-) فروش آنلاین کارت شارژ با جوایز (-) بزرگترین طراح قالب وبلاگ (-) "ترفند ایرانسل،همراه اول،تالیا،موبایل،کلیپ" (-) آرشیو لینکدونی لوگوی دوستان
آمار وبلاگ
امروز :
افراد آنلاین : نفر بازدید های امروز : بازدید های دیروز : كل بازدید ها : كل مطالب : كل نظر ها : ایجاد صفحه : - ثانیه
|
سرگرمی و طنز
آدمك ...
آدمــک اخـر دنـیــاسـت بخـند آدمک عشق همین جاست بخنددستخطی که تو را عاشق کرد شوخـی کاغـذی مـاسـت بخند آدمک خر نشوی گـریـه کـنی کـل دنـیـا سـراب اسـت بـخـند آن خدایی که بزرگش خواندی بـه خدا مثـل تو تنهاست بخند
|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:30 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
از خود گذشتگی ...
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:26 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در سه شنبه 24 آذر 1388 ساعت 05:33 ب.ظ
رویایی ...
|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:19 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
زندگی برنامه نویسان ...
شوهر: سلام،من Log in کردم. زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟ شوهر: Bad command or File name زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم! شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. شوهر: Sharing Violation, Access Denied زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود. شوهر: Data Type Mismatch زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی. شوهر: By Default زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم. شوهر: Hard Disk Full زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟ شوهر: Unknown Virus Detected زن: خب مادرم چی؟ شوهر: Unrecoverable Error زن: و رابطه تو با رئیست؟ شوهر: The only User with Write Permission زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟ شوهر: Too Many Parameters زن: خوب پس منم میرم خونه بابام. شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم! شوهر: Close all Programs and Logout for another User زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم. شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:15 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
نامه ای به خدا ...
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:14 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
ماجراهای حسنی و دوستانش ...
گاو ما ما می كرد شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود. حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد، كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد. پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد. پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود. او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد. برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود. ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و كور بود. الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد. به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد. |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:13 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
تفاوت زنان و مردان ...
خواروبار: آدرس یابی:
فرزند: شستن لباسها:
گل و گیاه: اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در شنبه 21 آذر 1388 و ساعت 04:10 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
سیب سرخ ...
|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در پنجشنبه 19 آذر 1388 و ساعت 10:22 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
عشق ...
|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در پنجشنبه 19 آذر 1388 و ساعت 10:21 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
جوك و اس ام اس ...
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود هیچ می دونی چقدر گلی … رفتم گلستان که با عشق برات یه دامن گل بچینم ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها آیا دوستان شما در مسنجر برای شما افلاین می آیند ؟ ارمنى بلدى ؟ تک زنگ چیست ؟ می دونی سیاه پوستا به شامپو بدن چی می گن ؟ می دونی M T N ایرانسل یعنی چی ؟ هش چیست ؟ Hosh اگه گفتی Love is Your Face یعنی چی ؟ به زنی که همیشه می دونه شوهرش کجاست چی می گن ؟ آقاهه می ره خارج، ازش می پرسن اسمت چیه ؟ می گه : |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 18 آذر 1388 و ساعت 02:04 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
چگونگی شكار فیل توسط شاغلان مختلف ...
ریاضیدان ها مهندسان نرم افزار کامپیوتر( قراره خودم هم در آینده اینكاره بشم) اقتصاددان ها سیاستمداران لیبرال سیاستمداران دموکرات سیاستمداران دیکتاتور سیاستمداران آمریکایی برخی دیگر از سیاستمداران روانشناسان معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه مامورین کنترل کیفیت |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 18 آذر 1388 و ساعت 01:57 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
چرا مغز خانم ها ارزونتره؟ ...
بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهی خسته ، ناراحت و جدی . دكتر در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم , تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه ." "این عمل ، كاملا در مرحله أزمایش ، ریسكی و خطرناكه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره, بیمه كل هزینه عمل را پرداخت میكنه ولی هز ینه مغز رو خودتون باید پرداخت كنین ." اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته های دكتر گوش می كردن , بعد از مدتی بالاخره یكیشون پرسید :" خب , قیمت یه مغز چنده؟"; دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ برای مغز یك "مرد" و 200$ برای مغز یك "زن ." موقعیت نا جوری بود , أقایون داخل اتاق سعی می كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهای داخل اتاق تلاقی نكنه , بعضی ها هم با خودشون پوز خند می زدن ! بالاخره یكی طاقت نیاورد و سوالی كه پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید كه : "چرا مغز آقایون گرونتره ؟ " دكتر با معصومیت بچگانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد كه : " این قیمت استاندارد عمله ! باید یادآوری كنم كه مغز خانمها چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتره !!!!!!!!!!!!!! . " توجه كردین كه چی شد؟؟؟ همیشه اقاین مغز خودشون رو آكبند نگه می دارند و به هیچ وجه ازش استفاده نمی كنن. |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 18 آذر 1388 و ساعت 01:47 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
مرگ مشكوك ...
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت به خصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود، به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند. کسی قادر به حل این مسئله نبود. که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می مرد. به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و... دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد
![]() |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در چهارشنبه 18 آذر 1388 و ساعت 01:43 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
مردهای بی احساس ...
سالگرد ازدواج 1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد. روز زن 1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه روز مرد 1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم. 40 روز بعد از تولد بچه 1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟) 40 سال بعد 1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم 2 ثانیه قبل از مرگ 1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم وصیت نامه 1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!! اون دنیا 1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من... |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:12 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
مشخصات یك پسر خوب ...
یک پسر خوب هنوز امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی دهد |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:08 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 27 اسفند 1388 ساعت 04:24 ب.ظ
كامپیوتر زن است یا مرد؟ ...
تمامی زنها به دلایل زیر جنسیت رایانه را مرد دانستهاند: ... وقتی به آن عادت میكنیم گمان میكنیم بدون آن قادر به انجام كاری نیستیم. ... با اینكه دادههای زیادی دارند اما نادانند. ... قرار است مشكلات را حل كنند، ولی در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشان هستند. ... همین كه پایبند یكی از آنها شدید متوجه میشوید كه اگر صبر كرده بودید، مورد بهتری نصیبتان میشد. تمامی مردها به دلایل زیر جنسیت رایانه را زن دانستهاند: ... به غیر از خالق آنها كسی از منطق درونی آنها سر در نمیآورد. ... كسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمیآورد. ... كوچكترین اشتباهات را در حافظه درازمدت خود ذخیره میكنند تا بعدها تلافی كنند. ... همین كه پایبند یكی از آنها شدید باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آنها بكنید. |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:07 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
جوك و اس ام اس ...
سه نفر توی هواپیما برای هم كلاس می ذاشتند . حكومت نظامی بود ، سروانه به غضنفر می گه كه تو اینجا كشیك بده ، از هفت شب به بعد هر كسی رو تو خیابون دیدی در جا بزنش . یارو به زنش میگه: عزیزم دكمه پیراهنم افتاده. یارو به پسرش میگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول كلاسش بود؟... یه آقایی به دوستش میگه شنیدم که... تو ظرف شستن به خانمت کمک می کنی.... زن ذلیل.. پسره داشت گریه می کرد باباش پرسید چی شده؟ یه نفر نشسته بوده سر جلسه كنكور. شیطان اعلام كرد تا می توانید گناه كنید . # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # . . . . . مشترک گرلمی- دسترسی به این جوک امکان پذیر نمی باشد. دو تا دیوونه می رسن به هم، اولی به دومی می گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش می ری بالا؟ دومی می گه: فکر کردی من دیوونم؟ که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کنی و من بیفتم پایین - به یارو می گن دامادت چی کاره هست ؟ میگه داداشش کارمند بانکه . مصارف sms پیغام اورژانسی: سر راحت که میای خونه 2 تا نون بخر ا طلاع رسانی سر جلسه امتحان: جیم درسته الاغ جون پیغام عاشقانه: عزیزم، قبل از خواب، به یاد من مسواک بزن جلو گیری از خشونت: بدهکار محترم، اگه اینجا بودی، خرخرت رو می جویدم یارو ریش پروفسوری داشته، میره پیش رفیقاش و میگه: هر سوالی دارین امروز بپرسین، فردا میخوام ریش هامو بزنم یه معتاد 2 تا سیگار تو دهنش گرفته بود داشت می كشید ازش میپرسن چرا 2 تا سیگار می كشی ؟ میگه یكی واسه خودم یكی هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از یه مدتی می بینن همون معتاد یه دونه سیگار می كشه بهش میگن حتما دوستت از زندان آزاد شده !! میگه نه خودم ترك كردم تنبلهای عزیز توجه فرمائید راهكار های جدید رسید : .1 روزها استراحت كنید تا شبها بتوانید راحت بخوابید. 2. در نزدیكی تختتان صندلی راحتی بگذارید، تا اگر از خواب بیدار شدید، روی آن بنشینید و استراحت كنید. 3. خوابیدن به نشستن، نشستن به ایستادن، ایستادن به راه رفتن الویت دارد. 4. جایی كه می توانید بنشینید چرا می ایستید. 5. كار امروز را به فردا موكول كنید و كار فردا را به پس فردا. 6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمی صبر كنید...... یکی تو خیابون هزار تومن پیدا می کنه میندازتش میگه : ما از این شانسا نداریم. از یکی میرسن ساعت چنده ؟ طرف هم بلد نبود ساعت بخونه. گفت : بدو بدو دیرت شد. یه روز یکی زنگ میزنه یه جایی میگه : ببخشید آقا اونجا شماره 2222222 است؟ طرف میگه: بله.. بفرمایین !! میگه آقا میشه به آتش نشانی زنگ بزنید ... بگید انگشت من توی شماره 2 گیر کرده.. شباهت های دختر ها و پسر های ایرانی 1-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه 2-به دو تاشون اگر رو بدی سوارت میشن 3-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند 4-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند 5- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغییر شخصیتشونه 6-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف میره 7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند! مرد : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن مرد : تو چطوریه که ما وقتی دعوامون میشه عصبانی نمی شی؟ |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:06 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
داستان عجیب ...
|+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:05 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
خواستگاری خر ...
خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 11:01 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
ضد حال اینترنتی ...
میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!! |+| نوشته شده توسط مینا ولی زاده در دوشنبه 16 آذر 1388 و ساعت 10:59 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -
نوشته های پیشین
+ چگونه یک خبر بد را اطلاع دهیم؟!؟
+ پـاورقی هـای امتحــان یک دانشـجو + انتقام زن از شوهر خیانت کارش + نظر + پاسخ چراهایی راجع به مردان - طنز + قصه ی چت + مهر مادری + حكایت سه شپش!(طنز) + قرار مسافرت(طنز) + جوک جدید و با حال + عشق واقعی + برادر + شقایق + پیشرفت خانمها تا سال1530 + جوك سری چهارم + جشن تولد دوست گلم + غصه نخور + جملات زیبا + چند نشانه خیانت یك مرد + قصه آدم + كوچه (فریدون مشیری) + وصیت نامه + صفات دانشجویان در كشورهای مختلف + آدمك + از خود گذشتگی + رویایی + زندگی برنامه نویسان + نامه ای به خدا + ماجراهای حسنی و دوستانش + تفاوت زنان و مردان صفحات :
|